مولف ناشناخته
266
تاريخ شاهى ( فارسى )
اختيار بايد كرد و روى بيچارگى به راه غربت و آوارگى آورد - و اين همه و بال و لكاع و نكال جز ثمرهء شر و شومى و نتيجهء جهولى و ظلومى ستلمش و پسران نيست - و آن را يهاء ناصواب كه ايشان در تقرير امور زدهاند و قانونهاى بيحساب كه در معاملهء جمهور نهادهاند و آن قصدها كه در باب استهلاك و استيصال مسلمانان مىكردند و آن عنايتهاء نوازندهء بىاستحقاق كه در تربيت و تقويت ظالمان و مفسدان مىنمودند ، و از انديشهء مكافات و ترس ايذاء ايشان ، هيچ آفريده - از صغار و كبار - كردار ايشان در محاذات آيينهء رأى ما نداشتند و مقامات شر و فساد و ظلم و بيداد ايشان بر مشكاة مصورهء ما عرض نكردند تا ما دست تطاول و تسلط ايشان بر گردن سرافرازى ايشان بستيمى [ 516 ] و سخنهاء غرضآميز و مكرهاء فتنهانگيز در كام زباندرازى ايشان شكستيمى . مرد را ره زن يقينها باشد * هر قرينى كه دون دين باشد هركجا داغ بايدت فرمود * چون تو مرهم نهى ندارد سود تا فضل الهى و كرم ربانى منهيان كشف و مخبران الهام را برانگيزانيد كه از قبح سيرت و سوء سريرت ايشان اعلام كردند و افعال مذموم و حركات نامعلوم ايشان با ما نمودند . و اللّه يهدى من يشاء الى صراط مستقيم . و بدين شكر حضرت ايزدى عم نواله و جل جلاله ، آناء الليل و اطراف النهار ، مىگزاريم و سپاس اين لطف و موهبت مىداريم كه ما را بدين خير كبير و ثواب كثير رهنمونى كرد و از ظلمت شب شبهت ، به واسطهء به تباشير صبح هدايت ، بيرون آورد و اخلاق و افعال ايشان چون آفتاب بر ما روشن گردانيد و توفيق كرامت كرد تا ايشان را در بيغولهء عذاب لامساس حبس فرموديم [ 518 ] و زيب و زيور اختصاص و قربت و حجابت از ايشان فرو گشود . و هر روز از مصاحبت ايشان نفورتر مىگشت ، و ايشان را از خدمت خود دور تر مىداشت تا روزگار خريف به صميم زمستان رسيد و لشكر سرما طناب خيام برد بر اطراف كوه و صحرا كشيد . بيت :